تبليغاتX
باران
فرهنگی اجتماعی سیاسی

 

 داستان رفتن به عمق زمین ودیدن تونل های فراوان را در دوران نوجوانی در کتاب های ژول ورن خوانده بودم.امروز با دوستان به جایی رفتم که تداعی کننده همان تونل ها بود.فقط رتیل ها وعنکبوت های بزرگ را کم داشت.اویی شیخ آباد که به شهر زیر زمینی معروف است،امروز اعجابم را بر انگیخت.برای اولین باردر عمرم بر طنابی آویزان شدم وداخل چاهی با عمق 15 مترشدم.پس از عبور ازیک دالان وسیع به اتاق های بزرگی رسیدیم.محوطه باز وجالبی بود.خانوارهایی که در این قسمت ساکن می شدند احساس تنگی نمی کردند.با عبور از یک دالان نسبتا طولانی به یک دو راهی در کنار هم رسیدیم.هر دو مسیر را عبور کردیم.وبه بچه هایی که با زحمت زیاد سطل های پر از خاک وگل وبعضا فاضلاب را حمل می کردند رسیدیم.حدود 150 متر این سطل ها دست به دست می شود تا به نقطه تخلیه برسد.پیش بینی می شود لایروبی این معماری دست کند تا اسفند طول بکشد وبرای بازدید گردشگران آماده شود.

این سومین کارگاهی است که در نوش آباد مورد بهره برداری قرار می گیرد.راهروهای ÷یچ در ÷یچ این قسمت شکی باقی نمی گذارد که همه این مجموعه به هم متصل است.به عبارت دیگرما یک نوش آباد در زیر زمین داریم. از دیگر ویژگی های این مجموعه این است که مثل دو کارگاه قبلی یک سطح نیست.چند جا پله می خورد.کمین گاه های این قسمت با قسمت های دیگر شهر فرق دارد.تونل های فرعی آن بیشتر است.بالا وپایین  هم خیلی دارد ویکی از ورودهای آن به پایابی به نام پایاب  درازه  وصل است.

اما نکته مهم تر آن است که لایروبی این شهر به دست کسی است که همه او را می شناسند. علی کارکن معروف به علی خراسانی مقنی ماهری است.او در فضایی کار می کند که گاز ناشی از فاضلاب رها شده در این شهر اذیت می کند.او با فوت وفن هایی مثل ریختن سرکه وریگ و... از آزار آن کاسته است.علی خراسانی هم کمتر از معمول مزد می گیرد وهم خوب کار می کند.به گفته خودش عاشق این کار است.آن هم به خاطر نوش آباد.  

+ نوشته شده در  88/08/13ساعت   توسط كوير  | 

از وقتی فهمیده اند در نوش آباد مردم بیشتر به آقای موسوی رای داده اند،تحرکات وفعالیت هایی شروع  شده که در اداره وتوسعه شهروبالا بردن فرهنگ عمومی موثر خواهد بود. تشکیل مجمع پیروان ولایت از آن جمله است.این مجمع تا کنون توانسته است پای کسانی را به نوش آباد باز کند که نفسشان برای انسانیت شفاست.دعوت از آقای دری نجف آبادی کاری ستودنی است. به خصوص که دعوت کنندگان از این شخصیت مهم حتما می دانند که قتل های زنجیره ای  در دوره ایشان انجام نشد.

شخصیت دیگر برادر رئیس جمهورنظر کرده امان است.برای حاج داود احمدی نژاد دو شتر قربانی شد.از مبارکی این دعوت دو هفته است خون شترها بر سطح خیابان نقش بسته وپاک هم نمی شود. سخنرانی حاج آقا هم   خیلی دمو کراتیک وبه روز بود. نه برای من ونه برای خیلی از نوش آبادی ها توفیق نبود تا در این مراسم باشکوه شرکت کنند.

 

+ نوشته شده در  88/08/13ساعت   توسط كوير  | 

مطلع شدم کتاب های کتابخانه زاهد را توی گونی ریخته اند وبه جایی نا معلوم برده اند.این کتابخانه در خیابان ۲۲ بهمن واقع بود. بیست هزار جلد کتاب داشت.علاوه بر آن دارای بخش سمعی وبصری خوبی بود.ضمن این که سالن مطالعه اش شلوغ بود.من مدت ها عضو این کتابخانه بودم.ظاهرا ساختمان آن هم فاقد استفاده خواهد شد.تعطیلی کتابخانه هیچ توجیهی ندارد.همچی می خام خاک بر سر مدیرانی کنم که همچی تصمیمیاتی می گیرند.این ضایعه فرهنگی را به کاشانی ها ودوستداران کتاب تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  88/07/30ساعت   توسط كوير  | 

ماه مهر به پایان رسید.در حالی که دیگر هیچ خبری از مهرگان نیست.سال هاست که دشمنان شادی وآزادی  نمی خواسته اند خبری باشد. به پشتوانه اندیشه های نیک ایرانی شمار جشن های انان آن قدر بود  که روزها یا به شادی جشن می گذشت یا به هیاهوی پیش و پسش.

ماه مهر،مهرگان را در خود داشت. پس از نوروز مهرگان  بالاترین بود. مهرگان یاد آور کاوه وخروش مردم  بر علیه ضحاک است. مهریادآوربه تخت نشستن فریدون به انتخاب ایرانیان هم هست.  

مهر و مهرگان روزهای چیرگی مردمان راستی خواه  بر سپاه دروغ  است. اژی دهاک- که فردوسی بزرگ  هوشمندانه تازی اش کرد و ضحاک نام نهاد تا همیشه نفرین باشد بر دروغ و بر تازیان و تازی زدگان...

مبارزه راستي و دروغ ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم بگونه‌اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر نا حق را نشان مي‌دهد ولي در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه اي دارد .

مهر همان پیوند و دوستی است و مهرگان جشن پیوند و دوستی آزادگان درمانده از بیداد است. روزهایی که به دادخواهی و کارزار آمیخته شد تا به خواست داریوش- پدر میهن پرستی ایرانی و بزرگترین مرد پارسی پس از کوروش- آغازگر درس و کار باشد.

روزگاری مهر بود و ایرانیان کوشا و ادب دان, سربلند و مهربان, استوار و شادان  دروغ را به زیر کشاندند. دروغ که زشتی اش نزد پارسیان چنان بود که داریوش در سنگ نبشته اش آرزو کرد این کشور از دشمن, از خشکسالی , و از دروغ نگهداری شود.

مهرگان جشن مردمی است که کوروششان نخستین بار از "حقوق بشر" گفت. مهرگان جشن مردمی است که نیرومندترین مرد کشورشان نیلوفر آبی-لوتوس- به دست می گرفت و سخن می گفت. مهرگان جشن مردمی است که زن و مردشان همسنگ بود. مهرگان جشن مردمی است که پیش همگان به همه چیز سرآمد بودند. مردمی که همیشه تاریخ سرزنده و سبز بوده اند و می خواهند که باشند.

تا دایم است جنبش گردون و آفتاب    

 تا واجب است گردش نوروز و مهرگان

یکی ازمراسمات جشن مهرگان که در گذشته با شکوه بسيار برگزار مي شد، پهن کردن سفره مهر ايزدي در خانه ها به نشانه فرا رسيدن پاييز و فصل جمع آوري محصولات و شکرگزاري از نعمت هاي خداوند بود.

در اين سفره حبوبات، ميوه هاي پاييزي، شيريني، آويشن، سنجد، کتاب مقدس، آينه و گل همواره وجود داشت که برخي از آنها نشانه هايي از محصولات پاييزي است، چرا که جشن مهرگان به پاس شکرگزاري از آفريده هاي خداوند هم برگزار مي شد.

ولی افسوس...

 

 

+ نوشته شده در  88/07/30ساعت   توسط كوير  | 

 

با دوستان عزیزم به یزدل رفتیم.سه هزار جمعیت با دو محله.

یزدل دارای زیارتگاهی خاطره انگیز است..اولین ودومین  جمعه مهر هر سال این جا ازانبوه نوش ابادی ها پر می شود.این یک رسم قدیمی است.من از کودکی این جا را به یاد دارم.قدیم ها اوضاع آشفته ای داشت. بعضی جاهایش هم متروک بود.من همیشه نسبت به جاهای متروک حس عجیبی دارم.تصور می کنم هر ویرانه ای روز گاری بر وبیایی داشته وروزگاری محل عبور عاشقان وزیبا رویانی بوده که اکنون در خاک تیره خفته اند.

گنبد بی بی شاه زینب بر فراز تپه ای دور از شهر قرار گرفته.آرامش خاصی در اینجا حس می شود.

به خانه مرحوم حسینی می رویم. خانه ای بزرگ وزیبا .جای افسوس فراوان است که کسی نیست تا این خانه را منبعی برای گردشگری کند.علی آبادی ها از این لحاظ خیلی جلوتر از یزدلی ها هستند.من دو سال پیش برای تحقیق ونوشتن  زندگی این مرد به خانه آقای سیدیوسف حسینی که نسبت نزدیکی با ایشان داشت رفتم.جمعی از فرهنگیان مثل آقای سیدی وقاری هم آمدند.

جمع دوستان وبستگان و فرهنگیان ،مر حوم حسینی  را این چنین معرفی کردند.

از ثلاله پیامبر(ص) بود و از خانواده ای اصیل.شاعر بود و حافظ نهج البلاغه و ذاکر اهل بیت. اگر چه از شهرت گریزان بود ،ولی آوازه اش تا شهر هایی چون تهران و مشهد هم رسید.

وی علی رغم این که تحصیلات رسمی نداشت ولی وجود  هزاران جلد کتاب در خانه ساده و قدیمی خود ، حکایت گویایی بود از انس شدید به علم و کتاب.به دیده شاهدان و نزدیکان وقتی نبود که کتاب در دستش نباشد. نظم کتابهایش در عین شلوغی مثال زدنی بود.با این همه خودش خوب می دانست چه کتابی در کجاست.

هیچ کس منکر این نیست که وی در بند مال و منال نبود .مداح پول نبود و تعیین نرخ نمی کرد و قسمت عمده در آمدش هم به خرید کتاب اختصاص می یافت. با آن که بسیار خوش صدا و خوش بیان بود ،مجلس آرایی نمی کرد.اما هر جا می خواند مرید پیدا می کرد.

همیشه از علی (ع) دم می زد.و می گفت در بین ائمه اول شما علی (ع) را بشناسید.ارادت خاصی که به مولا علی (ع) داشت باعث شد که کتاب نهج البلاغه را در عرض یک هفته حفظ کند.

در جایی از نوشته هایش آورده است که 440 هزار بیت شعر حفظ است.بر ادبیات تسلط زیادی داشت.استاد شعر بود و چون دقیق و سخن شناس بود هم مطلب به مردم می گفت و هم با در آمیختن آیه و حدیث و شعر معجونی انرژی بخش و پر محتوی ارائه می داد.به خصوص که صدایی بسیار زیباو دوست داشتنی و سبکی خاص آن را همراهی می کرد. به مداحی اصیل و اساتید آواز بها می داد.به صدای ایرج و مرحوم سید جواد ذبیحی علاقه داشت و گاهی مثل آنان می خواند.دستگاه های موسیقی را می شناخت و گاه خود نی می تراشید و می نواخت.

خط خوش او نیز جلوه دیگری از هنر مندی او بود. ضمن این که،اهل پیاده رو ی بود.به ورزش باستانی عشق می ورزید.به همین جهت از بنیه و توانایی خاصی برخوردار بود. با آن که ساده زیست بود و همیشه با غذای ساده روزگار می گذراند.هم اهل فکر و اندیشه بود و هم اهل دل. شب زنده دار بودو اهل خلوت. زیاد به قبرستان می رفت. و با همه هنر مندیش بی آلایش و متواضع بود. همه مردم به او ارادت خاصی داشتند.مورد توجه خواص هم بود. به مردم کمک می کرد. لوطی منش و درویش ملک بود واهل بخشش.

 وقتی به مشهد دعوت می شد تا چند ماه او را نگاه می داشتند.تا از او بهره ببرند.در مجلس «ملا حسین مولوی »که به هر مداح وقت محدودی می دادند ملا حسین برای این " سید" احترام خاصی قائل بود . می گفت:"سید میدان می خواهد و حسابش از دیگران جداست" این بود که تا یک ساعت مداحی می کرد.

یک بار که شعر مرحوم مهدی سهیلی را از رادیو شنیده بود با او تماس می گیرد و ایرادهای شعرش را بر می شمارد این جریان باعث شد که آقای سهیلی با جمعی از همکارانش در رادیو،به دیدارش بیاید و ضمن اهدا چندین کتاب نفیس از وی قدر دانی کند.

آقای ماهرخسار که در منزل آقای دکتر ولایتی مداحی می کرد وقتی فرصت خود را به مرحوم سید داد، چون هنوز نا شناخته بود، کسانی نگران شدند که مبادا جلسه از شکوه و ابهت بیفتد. آقای ماهر خسار به آنها قول می دهد که برنامه سید چنان مورد پسند افتد که خودشان سال دیگر از او دعوت نمایند و چنین شد که تحسین همگی را بر انگیخت و مورد تفقد قرار گرفت.

وقتی که آقای محمدی (امام جمعه همدان) در حین سخنرانی شعر معروف مرحوم کمپانی در رثای  حضرت فاطمه(س) رابه یاد نمی آورد، از سید که در جلسه حضور داشت خواهان یاری می شود.سید هم وانمود می کند که به خاطر ندارد.اما پس از پایان سخنرانی وقتی سید تمام شعر را از حفظ می خواند و مورد سوال و اعتراض آقای محمدی قرار می گیرد،می گوید:نخواستم به شما و منبر بی احترامی شود.

باری،این خود پروریده به تعبیر زیبای دکتر مدرس زاده چون شب قدر بین مومنین مجهول بود.و بالاخره آن که مزار مرحوم «سید رضا (مسعود)حسینی» که در گوشه غربی مرقد« بی بی شاه زینب یزدل» قرار گرفته علاقه مندان بسیاری دارد. خدایش بیامرزد.

 

 

 

+ نوشته شده در  88/07/27ساعت   توسط كوير  | 

علی رغم این که حکومت ایران عوام پروری می کند ورسانه غیر ملی اش برذخایر وداشته های ملی چون فردوسی وحافظ وسعدی مانور نمی دهد ولی ایرانی راه خود را پیدا می کند.حسین بیدگلی  از آنهاست که راه خود را از میان جهل وخرافات و نادانی هایی که مردم رادر آن گرفتار کرده اند ، پیدا کرده.آن روزها که استبداد وخشونت در مدرسه ها هیبتی داشت ، از تحصیل باز ماند.ولی این خود پروریده علی رغم این که به نجاری مشغول است ولی اهل دل است.اهل نوشتن است.با دنیای مجازی آشناست .یک وبلاگ نویس ماهر است.هم قدش بلند است هم فکرش.

استاد حیدر عنایتی در توصیف حسین آقا می گوید:

حسین بیدگلی اهل هنر است.حتی شغل او (نجاری) می تواند برای او حال و هوای هنری داشته باشد.شعر و نقاشی و عکس نیز در دست های او جابه جا می شوند.ومی توانند مکانیزم لطیفی را برای او فراهم آورند تا او آن جور که دلش می خواهد زندگی کند:زیبا،بی حاشیه،در کنار زن وبچه،سفره ی پاک.

وبلاگ نویسی دغدعه ی اصلی حسین است.قالی بافی را هم مثل وبلاگ نویسی دوست دارد.دار قالی و دستگاه کامپیوترش در کنار هم قرار دارند.همان گل وبوته ای را که در قالی اش می کارد،به شکلی دیگر در کامپیوترش نیز می توان دید.

دنیای امروز دنیای پُر هول وهراسی است.وحشت از در و دیوار این دنیا می بارد.گناه وآلودگی دارد بشرّیت را خفه می کند.بنابراین،دست و پا کردن یک زندگی سالم که آدم بتواند از بستر آن تعامل سالمی نیز با مردم این روزگار داشته باشد،خیلی سخت است.امّاآقای بیدگلی با هر زحمتی بوده است توانسته است این زندگی را برای خودش و زن وبچه اش فراهم بیاورد.

شعر و نقاشی حسین بیدگلی در همان مرحله ی مقد ماتی مانده است و باتوجه به نیرویی که او صرف نویسندگی وبلاگ می کند،بعید است که بیش از این به پیش رفتی در شعر ونقاشی دست یابد.ولی ذوق هنری در خانواده ی آنها موروثی است .پدر ومادرش به رغم کهولت سن هردو سواد دارند .ولی خودش در نیمه راه از تحصیل باز مانده است .و از همین رهگذر، عقده ای را از نظام آموزشی کشور در دل گرفته است که برای همیشه با اوخواهد بود و آزارش خواهد داد.

 در سال روز  بزرگ داشت حضرت حافظ این حسین بیدگلی بود که دست بر یک خلاقیت بزرگ زد.او ما را در جلسه ای دعوت کرد که دوستداران حافظ در آن جمع بودند.در این جلسه که با شعر وشور وموسیقی همراه بود من خیلی لذت بردم.

وقی می خواستیم به این جلسه بیاییم همراهان من تاخیر کردند.عصبانی شدم واز نوش اباد تا بیدگل آن قدر تند رانندگی کردم که صدای  همراهان در آمد.من به آنها گفتم وقتی در تمام سال یک چنین جلسه ای بر گزار می شود.آن هم برای کسی چون حافظ،آن هم برای اولین بار، یک دقیقه هم نباید دیر کرد.

به یاد گفته آقای عنایتی می افتم :

«جشن تولد یک شخصیت ملی در محفل خانوادگی اگر عمومّیت پیدا کند،باید خیلی خوشحال بود.ما از فاصله گرفتن از کسانی چون حافظ و سعدی و فردوسی و نیما و اخوان و فروغ خیلی ضربه خورده ایم .باید این موضوع را به فرزندان خود و به نسل امروز خود گوشزد کنیم.»

 

+ نوشته شده در  88/07/27ساعت   توسط كوير  | 

می گویند محی الدین عربی در قبر های قدیمی خیلی گشت وگذار می کرد. این حس او در من هم هست! من همیشه عاشق قبر های قدیمی بوده ام.در ابتدای امر چنین می نماید که وقتی بر سر گوری می روی تنها یک سنگ قبر می بینی ولی چنین نیست.من احساسات زیادی پیدا می کنم .در واقع احساس آشنايي و نزديكي بيشتري با آنها که خفته اند می کنی .انگار يك جورهايي آنها رامي‌شناسی.

بادوستان عزیزم به تهران آمدیم .قبر جلال آل احمد در مسجد فیروز ابادی ها کمی از غربت در آمده بود.در عوض به آیه اله فیروز ابادی حسابی رسیده بودند.تعجبی ندارد.حکومت روحانیون فقط به خودشان بها می دهند. به گورستان ابن بابویه که در فضایی آرام و سرسبز خفته بود، آمدیم.

قبرستاني قديمي كه ديگر كسي را در آن دفن نمي‌كنند. فضاي اين قبرستان كوچك را دوست داشتم. يك جور حس آشنايي دلپذير دارد كه مي‌تواند تو را ساعت‌ها در خودش نگه دارد. دوست داشتم شب اين قبرستان را هم ببينم اما فرصت نبود.

این جا پیش از تأسیس بهشت زهرا بزرگترین گورستان شهر بود .این گورستان مثل موزه ای ارزشمند است که  بزرگانی  را در خود جای داده است.

مرحوم دكتر سید حسین فاطمی که از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ در دولت دكتر مصدق وزیر امور خارجه ایران بود

شهدای 30 تیر سال 1331 ؛ حادثه‌ی حماسی و بزرگ قیام مردمی كه مردم در حمایت ازمصدق بزرگ به خیابان‌ها آمدند وبه شهادت ‌رسیدند.

مرحوم دکتر سامی که ترورش کردند.

 مرحوم جهان پهلوان تختی ونسیم الدین شمال

میرزاده عشقی، شاعر دوران مشروطیت، روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی

مرحوم علی اكبر دهخدا نویسنده و پژوهشگر ایرانی و گردآورندهٔ لغت‌نامه دهخدا

میرزا ابوالحسن حكیم متخلص به جلوه، عالم پارسا كه مجلس درسش مرجع خاص و عام بوده

 میرزا طاهر تنكابنی، از علمای معروف تهران

 مرحوم شیخ رجبعلی نكوگویان معروف به خیاط، كه  از سالكین  بود.

رحیم موذن‌زاده اردبیلی گوینده اذان ایرانی مشهور و تاریخی در آواز بیات ترک است

مَهوَش یکی از خوانندگان زن ایرانی در سبک موسیقی عامیانه ولاله زاری.

خوش دارم برای مهوش ییشتر بنویسم.

نمایش‌های او بر روی صحنه شمار زیادی از افراد معروف به اوباش را به خود می‌کشید و باعث جنگ و جدال میان این افراد نیز بود. از جمله، بزرگ‌ترین دعوا در کافه جمشید میان گروهی به نام هفت‌کچلان با دیگر اوباش، بر سر مهوش، اتفاق افتاد. مهوش در چند فیلم سینمایی نیز بازی کرد.برخی از گارگردانان سینمای آن روز ایران برای تضمین موفقیت فیلم های خود حتما صحنه‌ای از رقص و آواز مهوش را در فیلم خود می گنجاندند. بسیاری از ترانه‌های مهوش تا مدت ها سر زبان مردم ایران بود.مانند ترانه "مادر شوهر، دشمنته" یا "این دست کجه؟ کی میگه کجه" یا وقتی که از هند اومدم، اینقده بودم و اینقده شدم" یا " غلطه، آی غلطه، غلط غلوط و غلطه".

مهوش در یک حادثه رانندگی کشته شد و این خبر رکورد جدیدی از فروش روزنامه در ایران آن زمان را بجای گذاشت. در مراسم تشییع جنازه مهوش عده قابل توجهی از دوستدارانش شرکت داشتند. پس از درگذشت مهوش، معلوم گشت که وی بخش اعظم درآمد خود را صرف نیکوکاری می‌کرده و هزینه ده‌ها کودک یتیم را تقبل کرده بوده.

در این گورستان در حدود ۴۰۰  مقبرهٔ خصوصی و خانوادگی، با معماری زیبا که نمادی از هنر ایران را با قدمتی طولانی به تصویر درآورده بودند، به‌طور کامل تخریب شدند. خرابی قبر دختر مظفر الدین شاه معلوم بود که بیشتر سیاسی است.به مرده هم رحم نمی شود.

آرامگاه ابن بابویه به‌خاطر داشتن این آرامگاه‌های بزرگ خصوصی و خانوادگی با عکس‌ها، آیینه وشمعدان ها و اشیای دیگری که در آنها قرار شده بود، به موزه‌ای دیدنی از تاریخ معاصر ایران می‌مانست. دراویش  نیز که حتی تا چند سال پس از این ویرانی، هنگام بزرگداشت عنقاء یکی از دراویش مدفون در ابن بابویه مراسم بزرگی برگزار می‌کردند، مدتی بعد، توسط نظام جمهوری اسلامی، در اجرای آن با محدودیت جدی روبرو شدند. در حال حاضر فقط سه مقبرهٔ خانوادگی باقیمانده که  وضعیت مناسبی ندارند و این گورستان اکنون مکانی برای اجتماع افراد معتاد و ناباب  شده و هیچ گونه برنامه جامع و مدونی هم برای سامان‌دهی آن در نظر گرفته نشده‌است.

من نمی دانستم که مقبره هم می تواند سرایه دار داشته باشد.کسانی که حقوق می گرفتند وعمرشان در قبرستان می گذشت.

به برج طغرل  در آمدیم.هیبتی داشت.دیوار شهر ری در چشمه علی نیز همین طور.به موزه ایران باستان که رسیدیم ارزو کردم در زمان هخامنشیان زندگی می کردم .

امروز یک روز زیبا در زندگی من بود. کاش دوستان دیگر هم پیشنهاد آقای عنایتی را اجابت می کردند.آنها نباید یادشان برود که آدم ها دو دسته اند.یا مردابند یا رودخانه.اقای مهندس فرزانگان با آن که بیمار شده بود ،آمده بود.

قبرهای پسر و دختر مطفرالدین شاه و دیوارهای خراب شده و رها شده دورش در قبرستان ابن بابویه تهران - نوروز 87


 


+ نوشته شده در  88/07/18ساعت   توسط كوير  | 

شیر ایرانی را از دست دادیم. ظاهرا ببر ایران  هم.چند رور پیش با دوستان به کمک کسانی آمدیم که سودای حفظ این وحشی مهربان را داشتند.جشنواره ای با عنوان دوستداران يوزپلنگ ايرانی در شهر ابوزيدآباد واقع در جنوب پارک ملی کوير برگزار گرديد. اين جشنواره که در تاريخ 10 مهرماه توسط جمعيت کوير سبز کاشان و انجمن يوزپلنگ ايرانی و با همکاری پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايی، شهرداری ابوزيدآباد و انجمن دوستداران طبيعت دانشگاه پيام نور آران و بيدگل برگزار شد، برنامه های متعددی برای جوامع محلی پيرامون زيستگاه يوزپلنگ در پارک ملی کوير از قبيل پرده خوانی، مسابقات نقاشی، پخش فيلم، طراحی، خطاطی و انواع بازی های آموزشی طراحی و اجرا گرديد. همچنين در کنار اين برنامه، مواد آموزشی متعددی ازقبيل بروشور، پوستر، دفترچه و غيره در ميان بازديدکنندگان توزيع گرديده و فيلمهايی از پارک ملی کوير نيز در اختيارشان قرار داده شد. پوسترها و بنرهای تبليغاتی نيز از روزها قبل در شهرها و روستاهای پيرامونی مردم را به اين جشنواره که به مناسبت روز حفاظت از يوزپلنگ ساماندهی شده بود، دعوت نموده بود. خوشبختانه بيش از 1500 نفر از جمعيت حدودا 6000 نفری شهر ابوزيدآباد در اين جشنواره شرکت نموده و از نزديک با يوزپلنگ آشنا شدند. لازم به ذکر است که پارک ملی کوير يکی از مهمترين زيستگاه های يوزپلنگ آسيايی در کشور به شمار می رود که تابحال هيچ برنامه آموزشی در سطح جوامع محلی اطراف اين زيستگاه اجرا نگرديده بود. شهرهای ابوزيدآباد و مهاباد در جنوب پارک از مهمترين سکونتگاه های انسانی به شمار می روند که بيشترين تعامل را با جنوب پارک ملی کوير همواره داشته و از اين جهت تنويرافکار عمومی در ميان ساکنين آنها از اهميت به سزايی برخوردار است. در پايان لازم است از تلاشها و پيگيری های آقای مهندس محمد منعمی از شهرستان کاشان تشکر و قدردانی گردد.

یکی از چیزهای جالب این جشنواره آشنایی با خانمی بود که یک سال پیش وبلاگش را دیده بودم.خانم سارا باقری

http://daftaretajrobeha.blogfa.com/

همین طور وبلا گ خانم صفورا زواران

http://safzav.wordpress.com/

 

 


+ نوشته شده در  88/07/18ساعت   توسط كوير  | 

  چند روز پیش به اتفاق آقای غمخوار به خانه نقلی رفتم.خانه تاريخي "نقلي" كوچكترين خانه تاريخي كاشان است كه در مركز بافت تاريخي شهر كاشان و در نزديكي بقيه خانه‌هاي تاريخي و مسجد آقابزرگ قرار گرفته است .این خانه تاريخي  180 سال قدمت دارد. اين‌كه نامش "نقلي" است به خاطر اين است كه نام فاميلي صاحب قبلي خانه، "نقلي" بوده ولی این خانه واقعا «نقلی» است . خانه نقلی يك دهم خانه‌هاي تاريخي (بروجردي‌ها و طباطبايي‌ها و...) كاشان وسعت دارد و از اين منظر هم يك خانه نقلي به شمار مي‌رود.خانه از آثار تاريخي دوران قاجار است و با شماره ثبت 10255 در فهرست آثار تاريخي كاشان به ثبت رسيده است.

در سال 1382 و در جریان برگزاری اولین جشنواره احیا و مرمت بافت تاریخی کاشان که به ابتکار شورای اسلامی دوره اول و شهردار وقت  کاشان برگزار شد بسیاری از گذر ها ، محلات و خانه های تاریخی کاشان مرمت و بازسازی شد خانه نقلی نیز به همت  كيارش اقتصادی ، كارشناس ارشد معماري که هم اکنون مدیر  پايگاه ميراث فرهنگي ميمند و كارشناس پژوهشكده ابنيه و مرمت سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري است خریداری و  مرمت شد و به گفته اکبر رضوانیان مالک فعلی خانه؛ کیارش؛ خانه نقلی را نجات داد.

رضوانیان که چند سالی مدیر روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان اصفهان بوده و اشراف و آگاهی خوبی به مسائل گردشگری دارد و مشکلات و نیازهای این صنعت را به خوبی می شناسد، با خرید این خانه از کیارش اقتصادی  برخلاف بسیاری از جوانان امروزی با آپارتمان نشینی خداحافظی می کند و ساکن قلب بافت تاریخی کاشان در خانه نقلی می شود.

اومی گوید:« بگذارید اول از نقش مرضیه همسر و یلدا دخترم که اگر همراهی آنها نبود امکان بازگشت به بافت قدیم و احیاء خانه نقلی فراهم نمی شد تشکر کنم...»

این زوج علاقمند به مسائل گردشکری آپارتمان کوچک خودرا می فروشند و با وام و قرض خانه نقلی را خریداری و با چیدمانی کاملا سنتی آن را تجهیز می کنند .

رضوانیان می گوید:«خانه تاريخي نقلي تمام عناصر يك خانه ايراني، نظير آن‌چه در خانه‌هاي عباسيان و طباطبايي‌ها و احسان و ... مشاهده مي‌شود را در دل خود جاي داده است.» حوض و بادگير و سرداب و ايوان و حياط اندروني و بيروني و اتاق‌هاي سه‌دري و دو دري و يك دري همه عناصری است که این خانه را زیبا و دلنشین کرده است.

خانه نقلی  با فضاي سنتي تزيين شده و داراي 6 اتاق است كه مي‌تواند تا حدود 30 نفر را در خود جاي دهد.

صاحب خانه  با غذاهاي سنتي همچون كال جوش، خورش كدوي ترش، كشك بامجان، قیمه ریزه بادمجان، گوشت لوبیا،اشکنه، آش جو، آش رشته، و... و نوشيدني‌هاي خوش طعم بومي ازجمله، گل‌گاوزبان، نعنا، بابونه و دارچين و شربت‌هاي بيد مشك و كاسني و گلاب از مهمانان پذيرايي مي‌كنند. اكبر رضوانيان، مدير و صاحب  خانه نقلي معتقد است كه كاشان شهري است كه نبايد تنها به عنوان يك مقصد ميان راهي به آن نگريست. وي مي‌گويد:« جاذبه‌هاي كاشان و اطراف مي‌توانند گردشگران را تا 5 روز سرگرم كنند.»

 اقامت بومي، ارائه غذاهاي محلي و تورگرداني بومي از مهم‌ترين اهداف رضوانيان است: «ما براي گردشگران برنامه‌هاي ديدار از كارگاه‌هاي شعربافي، زيلو بافي، رنگرزي، پياده‌روي در كاشان و دوچرخه سواري در داخل بافت قديمي شهر را درنظر گرفته‌ايم.»

رضوانيان ظرفيت‌هاي گردشگري كاشان را اين‌گونه معرفي مي‌كند: « اگراز همه جاذبه‌هاي گردشگري داخل شهر كاشان كه بسيار هم زيادند بگذريم، مي‌بينيم كه ما سه اقليم متنوع در اطراف كاشان داريم. كاشان به شهرهاي تهران و قم و اصفهان نزديك است. نياسر و برزك و مشهد اردهال و قمصر و ابيانه و جوشقان و كامو  و نوش آباد و آران و بيدگل از شهرها و روستاهاي گردشگري نزديك به كاشان هستند. كوير مرنجاب تا كاشان تنها 70 كيلومتر فاصله داردو مراکز پزشکی و درمانی مجهزی در منطقه وجود دارد. بنابراين كاشان براي انواع گردشگري ازجمله، اكوتوريسم، مذهبي، روستايي، ماجراجويي و همچنين صنعتي و علمي و درمانی قابليت‌هاي فراوان دارد.

  این جوان علاقمند  و درد آشنای مسائل گردشگری سعي دارد  كه در خانه نقلي همه درخواست‌هاي گردشگران را تامين كند و رضايت خاطر گردشگران ايراني و خارجي را فراهم آورد.

آنچه در خانه نقلی بیش از هرچیز جریان دارد ؛ زندگی است .یک زندگی ساده و صد البته منظم و اصیل کاشان قدیم با تمام شاخصه ها و ابزار و ویژگی هایش.

از میهمانان در ظروف سفالی پذیرایی می شود،چیدمان اتاق ها با زیلو تشک و مخطه و ...است،غذاهای بومی کاشان سرو می شود و...

تا  یک بار میهمان خانه  نقلی نشويد به این گفته صاحبخانه پی نمی بريد که چرا اصرار دارد که؛ « اینجا یک خانه است نه هتل» تنها کسانی که آرزو دارند به یک میهمانی کاشانی با رسوم بومی،غذاهای بومی و اقامت بومی دعوت شوند؛ بايد به میهماني خانه تاریخی نقلی کاشان بروند!

رضوانیان و خانواده اش با دقت، حوصله و عشق در خانه نقلی زندگی می کنند و سنت میهمان نوازی ایرانی را به خوبی بجا می آورند. این نکته ای است که در یادداشت های میهمانان در دفتر یادبود خانه نقلی به خوبی نمایان است.

البته با وجود تمام جلوه های سنتی خانه نقلی رضوانیان از بکار گیری تکنولوژی مدرن برای پذیرایی از میهمانان غافل نبوده و علاوه بر تهیه امکانات استفاده میهمانان از اینترنت، سایت خانه نقلی به نشانی www.noghlihouse.com  را راه اندازی کرده که علاوه بر امکان بازدید مجازی از این خانه تاریخی؛ رزرو آن لاین نیز امکانپذیر شده است. 

كيارش اقتصادي در ميمند، مازيار آل داوود در روستاي گرمه، علي ابراهيمي در روستاي مصر و اكبر رضوانيان در خانه نقلی كاشان خط سيري از اقامت‌گاه‌هاي بومی كويري را تشكيل داده‌اند که همگي آن‌ها يك هدف مشترك دارند وهمچون شبکه ای با هم ارتباط دارند و یگدیگر را حمايت مي‌كنند.

+ نوشته شده در  88/07/18ساعت   توسط كوير  | 


http://4.bp.blogspot.com/_l8o8zV7rJ0Q/SPJrvEVT-xI/AAAAAAAAENw/725T3YPLRAg/s200/6a415a821ede2b58d47b85942e214f27.jpg

 در اسفندماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. تحصیلات متوسطه خود را در دارالفنون و تحصیلات عالی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انجام داد. سپس ضمن تحصیل در دبیرستانها دوره ي دكتري زبان و ادبيات فارسي را گذراند. در سال ۱۳۲۲ جزو اولین گروه دریافت‌کنندگان دكتري زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران بود. پايان نامه دكتری او بعدا با عنوان «تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی» به چاپ رسید. پس از پایان خدمت وظیفه، با درجه دانشیاری در دانشگاه تهران آغاز به تدریس کرد.


دكتر خانلري از دوران تحصيل دبيرستان ، همكاري خود را با مطبوعات آغاز كرد و در سال چهارم متوسطه بود كه اشعار و نوشته‌هايش در مجله مهر انتشار می‌یافت. وي در سال دوم دانشكده ، با گروه ربعه متشکل از صادق هدایت ، مجتبی مینوی ، بزرگ علوی و مسعود فرزاد آشنا گرديد. خود او در اين زمينه مي گويد: « آشنایی با این گروه خیلی براي من مفيد واقع شد ، چون هركدام از آنها در ادبيات یكی از ممالك دست داشتند و من كه تشنه آشنايي با ادبيات دنيا بودم ، دوستيِ آنها را مغتنم شمردم.


دکتر خانلری در سال ۱۳۲۰ با خانم زهرا کیا ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر بودند که پسرش آرمان در جوانی درگذشت.


دکتر خانلری در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و دو سال در آنجا اقامت گزید و به مطالعه و تحقیق پرداخت. سخنرانی وی در مدرسه زبان های شرقی پاریس مربوط به حافظ مدت‌ها موضوع روزنامه‌ها و مجلات ادبی بود. وی همواره کرسی دانشگاهی خود را که تاریخ زبان فارسی بود حفظ کرد.


دکتر خانلری در سال ۱۳۳۴ معاون وزارت کشور شد، و از سال ۱۳۴۱ به وزارت فرهنگ رسید اما دوره وزارت او کوتاه بود. در پی آن چند دوره سناتور بود. اما شاید مهمترین خدمت او مشارکت در تأسيس بنياد فرهنگ ایران در سال ۱۳۴۴ بود كه با همكاري عده اي از پژوهشگران آغاز به كار و در مدت فعاليتش بيش از سیصد عنوان كتاب را منتشر كرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبه‌های مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست این بنیاد از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ به عهده خانلری بود. دکتر خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر را به عهده داشت.


از دیگر کارهای ارزشمند خانلری انتشار مجله سخن از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۵۷ بود که جمعاً ۲۷ دوره منتشر شد. شماره اول مجله به صاحب امتیازی دکتر ذبیح‌الله صفا منتشر شد، اما با رسیدن خانلری به سی سالگی صاحب امتیازی مجله به او منتقل شد. مجله سخن بخصوص در دوره‌های اول خود دریچه‌ای به روی ادبیات جهان بود و محلی برای انتشار آثار نویسندگان تازه‌نفس و شاعران نوگرا بود، و نقش بسزایی در جهت‌گیری ادبیات فارسی در دوره معاصر داشت.


خانلری خود با آن که در جوانی در شاعری گرایش‌هایی مشابه نیما یوشیج داشت، ولی با مطالعه بیشتر به این نتیجه رسید که عروض فارسی ظرفیت‌های گسترده‌ای دارد و آن‎چه نیازمند تغییر و تحول است ، زبان شعر است که باید امروزی شود. مجموعه اشعار او با نام ماه در مرداب در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد. شعر عقاب او که به صادق هدایت تقدیم شده، از زیباترین و پرمحتواترین نمونه‎های شعر معاصر ایران است که این گونه آغاز می‌شود:

گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل برگیرد
ره سوی عالم دیگر گیرد...


دکتر پرویز ناتل خانلری در شهریور ۱۳۶۹ پس از یک دوره بیماری طولانی در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.


دکتر مظاهر مصفا ادیب و شاعر معاصر شعر زیبایی در رثای دکتر خانلری سرود که بیانگر مقام بلند وی در ادبیات فارسی است:

دردا که آفتاب مروت به خون نشست
فریاد ای فتی که فتوت به خون نشست
بربست رخت خسرو ملک سخنوری
شاهنشه بلاغت پرویز خانلری
حقا که بود خسرو پرویز روزگار
شیرین او زبان شکرپرور دری
افتاد آن درخت همایون دریغ و درد
با آن بلندشاخی و با آن تناوری
اهل سخن نه ای، ز سخن گر به هیچ روی
یادآوری و هیچ ازو یاد ناوری...


کتاب‌شناسی

  • روان‌شناسی و تطبیق آن با اصول پرورش ۱۳۱۶
  • تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی (تألیف) ۱۳۲۷
  • مخارج‌الحروف، ابن سینا (ترجمه) ۱۳۳۳
  • تریستان و ایزوت (ترجمه) ۱۳۳۴
  • وزن شعر فارسی (تألیف) ۱۳۳۷
  • غزل‌های حافظ ۱۳۳۷
  • سمک عیار (تصحیح) ۱۳۳۸
  • چند نکته در تصحیح دیوان حافظ ۱۳۳۸
  • شاهکارهای هنر ایران، آرتور اپهام پوپ (ترجمه) ۱۳۳۸
  • زبان‌شناسی و زبان فارسی (تألیف) ۱۳۴۳
  • زبان‌شناسی و زبان فارسی (مجموعه مقالات) ۱۳۴۳
  • ماه در مرداب (مجموعه شعر) ۱۳۴۳
  • شعر و هنر (مجموعه شعر) ۱۳۴۵
  • تاریخ زبان فارسی (تألیف) ۱۳۴۸
  • دستور زبان فارسی (تألیف) ۱۳۵۱
  • فرهنگ تاریخی زبان فارسی (تألیف مقدمه) ۱۳۵۷
  • دیوان حافظ (تصحیح) ۱۳۵۹
  • داستان‌های بیدپای (تصحیح) با همکاری محمد روشن ۱۳۶۱
  • هفتاد سخن (مجموعه مقالات) ۱۳۶۸


+ نوشته شده در  88/06/25ساعت   توسط كوير  | 

 زندان جایی نیست که کسی دم در آن بایستد وبا سلام وتعارف به مردم خوش آمد بگوید.ولی امشب(سه شنبه۲۴/۶/۱۳۸۸ )ساعت نه شب،آقای سیّد محمودعلوی نیا براساس یک سنّت چندین ساله،مقابل زندان کاشان خواهد ایستاد وبه مهمانانی که که خود برای بازدید اززندانیان دعوت کرده است،خوش آمد خواهد گفت.

کانون نشر فرهنگ اسلامی کاشان با مدیریّت روحانی وارسته حجت الاسلام مدرّس نزدیک 15 سال است که هر سال ،یکی دونوبت،شب های شعر کانون را در سالن عمومی زندان کاشان برگزار می کند تا بستروزمینه ی ایجاد فرهنگی را فراهم سازد که به حمایت از زندانیان(زندانیانی که به دلیل مشکلات مالی در بند هستند)بیانجامد.خوشبختانه این «فرهنگ»چند سالی است که ایجاد شده است.ودر قالب یک تشکّل مدنی(ان- جی –اُ )به کمک از زندانیانی می شتابد که می توان با حلّ مشکل مالی آنها،آینده ی روشنی را پیش پای خانواده هایشان قرار داد.

پایمردی جناب آقای دکتر عبدالرضا مدرّس زاده(نویسنده واستاد دانشگاه) ودوندگی های مداوم سیّد نازنین آقای محمود علوی نیا که با دعوت از خیرّین متموّل وجامعه ی فرهنگی به برپایی این محفل ادبی- فرهنگی در زندان کاشان می انجامد،علاوه بر رویش جوانه های امید در دل زندانیان ووزش نسیم شادی  در میان خانواده های آنها،تا کنون توانسته است به رهایی کسانی از زندان منجر شود که هرشب در کابوس های دردناک خود،جوخه ی دار را پیش چشمان خود می دیده اند.شعر زیر از آقای علوی نیاست.

وامّابعد...

من ودیوارها چندی است یاریم..........نشانی از غمی دیرینه   داریم

نمی پرسند حال ما رفیقان...............به چشم دوستان انگار خواریم

به یاد آرید مارا پشت دیوار............ز خاطر رفتگان    روزگا ریم

نمی دانیم فصل چندمینیم................زمستانیم اگر چه در بها رانیم

گذار روزهای بند خود را..............روی دیوار ،با گچ می نگاریم

چه طولانی است ساعت های زندان/سکوت لحظه هارا می شماریم

برای دیدن روی عزیزان....................تمام سال را چشم انتظاریم

من واین دوستان رفته از یاد.................دردل بند،یار و درکناریم

کتاب ما پر از شعر رهایی است.......ولی عمریست اینجا ماندگاریم

تمام قصّه ها تکرار گردید................برای قصّه ای نو بی قراریم

دل آئینه با یک آه پاک است................بیا حالا که ما غرق غباریم،

بشوی از صورت ما گرد غربت............بیا!هرچند ما بی اعتباریم...

----

شدیم از دست خود بسیار خسته........به پای مهرتان سر می گذاریم

از این زندان نه،از زندان این تن...........خداداند که در فکر فراریم

به حسرت گرد«آتش» می نشینیم.....که خواراز پای دل شاید براریم

                                                 برگرفته از وبلاگ حیدر علی عنایتی
+ نوشته شده در  88/06/25ساعت   توسط كوير  | 

جلال 1

بدون شك جلال آل احمد يكي از موثرترين نويسندگان صاحب سبك در ادبيات نوين ايران است. جلال از آندسته روشنفكراني نبود كه در كنجي نشسته وبدور از درك مشكلات مردم قلمفرسايي كند. او در متن مردم زندگي كرد و همراه با آنها موانع و مشكلات را لمس كرد. نوشته هاي وي ساده، روان، و پر محتوي و بزبان مردم است.

“خسي در ميقات” وي داستان زيارت حجي است كه آدمي را با خود قدم به قدم به وادي ابراهيم مي كشاند تا نشان دهد كه آنجا تو خود “همه” هستي. و تو در بين جمعيتي كه اكنون عاري از هرگونه وابستگي، خويشتن هاي دروغين را بركنده اند و “خود” شده اند به حركت در ميايي.

تعدادي از لينكهاي مرتبط با مرحوم جلال آل احمد:

1. جلال در ويكي پديا
2. سايت سخن
3. سنگي بر گوري
4. از لا به لای نامه های جلال آل احمد
5. زندگي جلال اززبان خودش
6. فهرست آثار
+ نوشته شده در  88/06/22ساعت   توسط كوير  |